من خواهر یک همجنس‌گرا هستم

کمپین «مادران رنگین کمان» در تورنتو با هدف دادن آگاهی و جلب حمایت از سوی خانواده های اعضای جامعه اقلیت جنسی متولد شده است. ایده اولیه این کمپین توسط دو تن از فعالان فرهنگی و مدنی شهر تورنتو به نام های «نیاز سلیمی» و «فرشته مولوی» بنا نهاده شده است.
«ترانه»، شهروند ایرانی- کانادایی و خواهر یک فرد ‌هم‎جنس‌گرا، یکی از اعضای مخاطب این کمپین است. از او در مورد این کمپین پرسیدیم:

وقتی برادرت گرایش جنسی خود را آشکار کرد، چه حسی داشتی؟

حس من منفی نبود. من 15 سال است که مهاجرت کرده ام. شاید پنج یا شش سال قبل از مهاجرتم، «پیام» برای من آشکارسازی کرد. آن زمان من هنوز دانش امروز را نداشتم. آن وقت همه فکر می کردند این یک بیماری است. خودش می دانست بیماری نیست ولی فکر می کرد هیچ حق و حقوقی نمی تواند داشته باشد. آن روز در ماشین پارک شده جلوی در حیاط خانه نشسته بودیم. برادرم زیر ابروهایش را مقداری برداشته و همین مساله باعث بگو مگو در خانه شده بود. وقتی ماجرا را به من گفت، به او گفتم چرا این کار را کردی؟ مگر تو ‌هم‎جنس‌گرا هستی؟ حالا یادم نیست دقیقاً این لفظ را به کار بردم یا از لفظ دیگری مثل هم،جنس‌باز استفاده کردم. پیام گفت آره هستم. یعنی این طور نبود که در فرصت مناسب بنشیند و من را آماده کند و بگوید ترانه! می خواهم یک رازی را به تو بگویم و… . وسط مکالمه پیش آمد. خب، من خیلی شوک شدم.

عکس العمل شما چه بود؟

گفتم به دکتر مراجعه کردی؟ دکترها چه نظری دارند؟ گفت آره؛ دکتر رفته ام. می گویند درصدی از بچه ها به طور مادرزادی به جنس موافق خود گرایش دارند. آن زمان به من گفت ژنتیک است و از مادر منتقل می شود. الآن نمی دانم از نظر علمی چه می گویند. بعد فورا اسم چند دکتر و استاد دانشگاه را آورد و گفت این ها هم مثل من هستند و کاری نمی شود کرد و من همه تحقیقات را کرده ام. چون گفت کاری نمی شود کرد، من خشمگین نشدم. بیش تر نسبت به او احساس ترحم می کردم. خیلی برایش ناراحت بودم. برای این که مثلا فکر می کردیم این یک بیماری‌ است. از طرف دیگرهم ناراحت بودم که چه قدر در خانواده و جامعه با شرایط 20 سال پیش مشکل خواهد داشت. بعدها رفتارم با او بسیار حمایتی تر شد. خیلی مراقبش بودم.
فردای آن روز قرار داشتیم با چند نفری از دوستان به مسافرت شمال برویم. به خاطر دارم آن مسافرت به من زهر شد. شب ها خوابم نمی برد و مدام به فکرش بودم. یعنی ناراحتش بودم. بعد دیگر اتفاق خاص دیگری نیفتاد و روال عادی‌ زندگی ادامه داشت. با هم فکر می کردیم که آیا به برادرهایم بگوید یا نگوید. به او می گفتم نگو. تا سال ها بعد هم نگفت. بعد که گفت، یادم نمی آید واکنش آن ها چه بود. من این جا بودم. می دانم به مادرم نگفته است. او سالخورده است و اگر بشنود، اذیت می شود. بقیه خانواده را نمی دانم در چه وضعیتی هستند.

حالا که آگاهی جنسی و جنسیتی شما بالا رفته، به او چه پیشنهادی می کنید؟

الآن  بیش تر در خانواده در مورد این موضوع بحث می کنیم. من به او پیشنهادی نمی توانم بدهم، همه چیز به انتخاب خودش بستگی دارد. ما وقتی با خانواده دور هم جمع می شویم، راجع به موضوع گرایش جنسی و جنسیت بحث می کنیم. یعنی الآن دیگر زمینه سازی شده است. آن زمان، بین دوستان همیشه بحث می شد و من همیشه از این نظر که بیماری است، برخورد می کردم و بقیه کاملا این مساله را رد می کردند. منظورم قبل از این است که پیام به من بگوید. دوستان من در ایران این گرایش را یک انحراف می دانستند ولی من نه. حمایتش کردم تا زمانی که آمد این جا. به خاطر مشکلاتی که با خانواده داشت، به ما وابسته بود.

از چه نظر او را حمایت می کردید؟

بیش تر حمایت روحی. برای متقاعد کردن خانواده که آن ها را به مقصد تهران ترک کند. من در خانه می گفتم اجازه بدهید برود. یک تجربه دیگر هم در مورد خواهرم دارم که فکر می کنم جا دارد مادرها و خانواده ها بدانند. خواهر بزرگم «مونا» که یک سال کوچک تر از برادرم بود، دوست داشت لباس های پسرانه بپوشد و فوتبال بازی کند. در آن زمان هنوز فوتبال بازی مردانه به حساب می آمد. او در خانواده درک نمی شد و بسیار تنها بود. به خاطر تفاوتش با هنجارهای تعریف شده در جامعه، در مدرسه هم تنها بود. موقع میهمانی رفتن، بگو مگو های بسیاری سر لباس پوشیدن با پدر و مادرم  داشت. همیشه دوست داشت که لباس های برادرم را بپوشد. خیلی کت و شلوار دوست داشت. بالاخره در سن ۱۱ سالگی موفق شد که خانواده را راضی کند که برایش کت و شلوار بخرند و این پیروزی بزرگی برایش بود. او دوچرخه سواری خیلی دوست داشت و متأسفانه در سن ۱۲ سالگی، در یک سانحه دوچرخه در گذشت. بر خلاف مونا، پیام، مشکلی با لباس نداشت ولی در بازی هایش می رفت کفش و کیف مامان را بر می داشت و استفاده می کرد. بیش تر فانتزیش بود. در مدرسه هم همیشه لباس پسرانه می پوشید و مشکلی هم با لباس پسرانه نداشت. این را می گویم که پدر مادرها بدانند که آدم ها با هم فرق دارند.

آیا این جریان بر پذیرش و احترام شما نسبت به افراد با گرایش های جنسی و جنسیت های متفاوت تاثیر داشت؟

این خاطره من روی رفتار من با دخترم هم تأثیر گذاشت. دخترم یک روز که از مهد کودک برگشتیم، گفت من کت و شلوار می خواهم. من هم بدون معطلی گفتم بسیار خب؛ جمعه می رویم برایت می خریم. با هم رفتیم برایش یک کت و شلوار پیدا کردیم با یک کراوات قشنگ و یک پاپیون. این کراوات و پاپیون را در همه عکس های آن زمان به یقه دارد. بی نهایت خوشحال شد که این کت و شلوار را پوشیده است! اسباب بازی هایش هم فرق داشتند. تفنگ دوست داشت و لباس هایش با دختر اولم کاملا متفاوت بود. دختر اولم لباس صورتی با دامن چین دار می پوشید. بعدها هم کفش های پاشنه بلند. دومی با بلوز و شلوار. به نظرم نباید به انتخاب بچه ها برای لباس یا بازی در این حد حساس بود و فوری روی هر کاری برچسب زد که این کار دخترانه یا  پسرانه است. دختر من آزاد بود و این راحتی باعث شده بود در مدرسه هم راحت باشد و همیشه دوستان زیادی داشته باشد چون در خانه تنش نداشت. الآن هم راحت است. هر موقع دوست داشته باشد، آرایش می کند و هر موقع هم مایل باشد، کت و شلوار می پوشد. در حالی که خواهر من همیشه تنها بود؛ در مدرسه تنها بود، در خانه هم که درک نمی شد. اصلا استعدادهایش شکفته نشد و بچه خشمگینی بود.

آیا می توان گفت خواهر شما اولین جرقه را با پافشاری خودش برای ایجاد فرهنگ پذیرش در شما زده است؟

بله؛ اگر تجربه خواهرم و زجرهایی که کشید، نبود، من نمی دانم چه طور با موضوع پیام و دخترم برخورد می کردم. همه اش تجربه است.

فکر می کنید اطلاعاتی که از منابع مختلف کسب کردید، پذیرش و احترام شما را به این تفاوت ها بیش تر بالا برد یا برخورد رو در رو با افراد هم‏دگرجنس گرا؟

فکر می کنم هر دو. 20 سال پیش این مساله را به عنوان بیماری و با ترحم می پذیرفتم اما الآن به عنوان یکی از انواع گرایش که انسان ها دارند، می شناسم. از طرفی هم فکر می کنم گرایش به هم‌جنس در اقلیت نیست؛ آن طور که اصطلاحا می گویند «اقلیت جنسی». گرایش و هویت جنسی یک طیف است. همه ما در این طیف هستیم و کم و بیش به هر دو جنس تمایل داریم.

به نظر شما، خانواده های این طیف  در ایران چه طور می توانند از فرزندانشان حمایت کنند؟ با چه چالش هایی رو به رو هستند؟

من که به ایران رفته بودم، به من می گفتند چرا دخترت با این لباس می گردد؟ ولی من به خاطر حرف مردم روی بچه ها فشار نمی آوردم.  تجربه خانواده هایی که پسری دارند که مایل است به اصطلاح، دخترانه بگردد، باز سخت تر است. دوستی داشتم که دو پسر داشت و همیشه ناراحت بود که پسر دومش مدام عروسک به دست می گیرد. ما با هم مدتی همسایه بودیم. می گفتند این مثل پسرها نیست و خیلی در خانه آن ها جنگ و دعوا بود. به ما مستقیم نمی گفتند ولی می گفتند مدام عروسک دستش است و رفتارهایش جور دیگری‌ است. بعدها فهمیدیم که این پسر متفاوت و بسیار تحت فشار بوده است. از طرفی، در ایران هیچ نهادی وجود ندارد که از این خانواده ها و فرزندان آن ها حمایت کند.

به نظر شما، چه طور می توان در این زمینه فرهنگ سازی کرد و خانواده ها را آگاه ساخت؟

فکر می کنم حتی اگر آدم دانش جنسی و جنسیت هم نداشته باشد، همین که روی انسانیت تکیه کند، می تواند کمک بزرگی باشد. من به خواهر و برادرم افتخار می کنم که مقاومت کردند و تسلیم هنجارهای تحمیلی جامعه نشدند. آن ها من را با تنوع انسانی در عرصه جنس و جنسیت آشنا کردند و در شکل گیری شخصیت و باورهای من سهم به سزایی داشتند. من به عنوان کسی که از مزایای زندگی راحت یک دگر جنس‎گرا در جامعه برخوردار بوده، احساس مسوولیت بسیاری می کنم که  به هر شکل ممکن از حقوق ‌هم‎جنس‌گرا ها دفاع کنم. در خانواده معمولا صحبت های مربوط به این موضوع را طرح می کنم و بسیار به کلمات و جوک های ‌هم‎جنس‌گراستیز حساسیت نشان می دهم. از طرفی، به نظر من هنرمندان مسوولیت بسیاری دارند که از فضای دو قطبی زن و مرد عبور کنند. الآن ما این آگاهی را بین هنرمندان نمی بینیم؛ به عنوان مثال، تمام نما آهنگ های عاشقانه عمدتا  فضای دگرجنس‏گرایی را ترسیم می کنند واین کمبود در همه عرصه های هنری  مشاهده می شود.

فکر می کنید آشکارسازی هویت جنسی و جنسیتی می تواند به بالا رفتن فرهنگ و پذیرش خانواده ها کمک کند؟

فکر می کنم نمی توان یک نسخه واحد پیچید. خود آدم باید ارزیابی و زمینه سازی کند. نه باید خیلی خاموش و ساکت بود، نه باید فرد خودش را زیاد به خطر بیاندازد. از طرفی، فرد ‌هم‎جنس‌گرا خوب است شناخت داشته باشد که خانواده چه پیشینه ای دارد؟ یک خانواده ای سنتی تر است و یک خانواده بیش تر اهل مطالعه. باید دید با کدام می شود وارد گفت و گو شد؟ محیط هم که مساعد نیست. در نتیجه، خانواده را هم باید درک کنیم. باید ببیند اگر آشکار کند، چه چیزی حل می شود؟ جوری نشود که زندگی برای فرد سخت تر و در حد غیرممکن شود. در کل، باید آهسته با کسانی که دید بازتری دارند، وارد گفت و گو شد. در ابتدا ممکن است شوکه شوند ولی بعد می روند تحقیق می کنند، کم کم با موضوع آشنا می شوند و تکان می خورند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s