آنچه همه زنان تجربه می کنند و شما نمیدانید

2015-11-23-1448298256-9782624-shutterstock_135964364-thumb-570x300

من هر وقت درباره تبعیض جنسی، تجاوز و متلک گویی می نویسم، با این عکس العملها مواجه می شوم :

مسائل مهمتری نبود که به آنها بپردازی؟

زیادی حساس نیستی؟

مطمئنی که منطقی با این موضوع برخورد می کنی؟

همیشه از مطرح شدن چنین پرسشهایی مستاصل می شوم  و از خودم می پرسم “چرا قضیه را نمی گیرند؟”

و حالا فکر می کنم متوجه این چرایی شده ام. آنها نمی دانند. در جریان نیستند.

چیزی از “محدود شدن”، “بی اهمیت انگاشتن” و در سکوت “تن دادن” نمی دانند.

هر چند که ما زنان پیوسته چنین مسائلی را تجربه می کنیم اما همیشه به آنها آگاه نیستیم. ما محدود شده ایم، نادیده گرفته ایم و در سکوت تن داده ایم.

ما از روی غریزه و یا با آزمایش و خطا آموخته ایم که چگونه شرایطی را که در آن معذب هستیم نادیده بگیریم. یادگرفته ایم چگونه از عصبانی کردن یک مرد اجتناب کنیم ، خودمان را به خطر نیاندازیم،  از متلکهای توهین آمیز و نگاههای هیز چشم پوشی کنیم . با هر تحقیر و توهین، خشم خود را فرو خورده ایم.

هیچ یک از این کارها به ما حس خوبی نمی دهند. احساس آلودگی و تعفن می کنیم. ولی نشان دادن عکس العمل ممکن است ما را به خطر بیاندازد، ممکن است شغلمان را از دست بدهیم و یا حتی فاحشه خوانده شویم. در نتیجه کم خطرترین گزینه را انتخاب می کنیم.

مزاحمتها، آزارها و تبعیض های جنسی چیزهایی نیستند که ما هر روز درباره شان صحبت کنیم. مکرر بودن و فراگیر بودنشان باعث شده که آنها را برای همسران، دوستان و دوست پسرانمان تعریف نکنیم و با این مسئله کنار بیاییم.

پس آنها (مردان) نمی دانند و متوجه نیستند

آنها نمی دانند ما از ۱۳ سالگی و در اوج  سنین حساس نوجوانی سنگینی نگاه هیز مردان را بر روی سینه های تازه جوانه زده مان حس می کنیم. آنها نمی دانند که مردانی با سن پدرانمان به ما متلک می گویند، شاید نمی دانند که پسری که دست رد بر سینه اش زده ایم، پیامهای تهدید آمیز برایمان می فرستد. ممکن است ندانند که رئیسمان گاهی دستی به باسنمان می کشد و قطعا نمی دانند بیشتر مواقعی که لبخند می زنیم، دندانهایمان را از خشم روی هم می ساییم. آقایان در جریان نیستند این مسائل آنقدر برای ما اتفاق می افتند که دیگرعادی شده است و حتی خود ما هم متوجهشان نمی شویم.

با فرو خوردن خشم، ترس و استیصال، لبخندی زورکی و سرسری به روزمان ادامه می دهیم. خودمان را چه از لحاظ روانی و چه فیزیکی محدود می کنیم . چاره ای نیست توان این را نداریم که هر دفعه عکس العمل نشان دهیم.

در سنین کم یاد گرفته ایم چگونه از پسش بر بیایم. هنر “محدود شدن” و “نادیده گرفتن” را آموخته ایم. از راه مشاهده و ارزیابی خطر، تشخصیص می دهیم که چه باید کرد.

این است حقیقت “زن بودن” در این دنیا. از سر باز کردن تبعیض های جنسی .چون احساس می کنیم که هیچ گزینه دیگری موجود نیست.

قرار گرفتن در چنین وضعیتهایی (سکسیسم)  باعث می شود تا  سریعا گزینه ها را مرور کنیم. آیا او مردی آرام است یا عصبی؟ کسی این دور و بر هست؟ آیا فقط دارد شوخی می کند و می خواهد با نمک باشد؟ آیا عکس العمل ما به آبرویمان در مدرسه، دانشگاه و یا محل کارمان آسیبی نمی زند؟ طی چند ثانیه تصمیم می گیریم چیزی بگوییم و یا به آرامی از کنارش بگذریم. لبخندی مودبانه بزنیم و یا خودمان را به ندیدن، نشنیدن و لمس نشدن بزنیم. هیچ وقت نمی توان قطعا گفت که آیا موقعیت پیش آمده خوش خیم و بی خطر است یا نه؟

ما شاهد وقوع این سناریوها و موردها برای دوستانمان هستیم ولی از کنار آنها عبور می کنیم.  و تنها زمانی تصمیم به مطرح کردنشان می گیریم که دیگر کار به جاهای باریک کشیده شده است.

پس لحظاتی که معذب شده ایم و  ترسیده ایم چه؟ آن وقتها بدون اینکه دوباره به اتفاق افتاده فکر کنیم، از کنارش عبور کرده ایم.

این است حقیقت “زن بودن” در این دنیا. از سر باز کردن تبعیض های جنسی .چون احساس می کنیم که هیچ گزینه دیگری موجود نیست.

حالمان به هم می خورد که برای داشتن یک روز عادی، مجبور به تظاهر هستیم.  باعث خجالت است که آن مردی را که احساس کردی به تو نظری دارد لو ندادی صرفا چون ممکن بود، فقط ممکن بود، که خطرناک نباشد.

زمانی که در خیابانی تنها هستیم و از ترس نزدیک شدن مزاحمی احتمالی انگشتمان را روی دگمه “call ” گوشی نگه می داریم، وقتی که کلیدهایمان را بین انگشتانمان می فشاریم تا در صورت لازم به عنوان وسیله ای برای دفاع از آن ها استفاده کنیم، وقتی به مردی که جواب “نه” را قبول نمی کند به دروغ می گوییم ازدواج کرده ایم و یا دوست پسر داریم. وقتی در یک فضای شلوغ دنبال فرد منحرفی می گردیم که به بدنمان دست زده است. بدانید که حتی اگر هم پیدایش کنیم، به احتمال زیاد ساکت خواهیم ماند.

شاید باید به این شناخت برسیم که سرسری گذشتن از این آزارها و اهمیت ندادن به آنها نمی تواند هیچ کمکی برای ما باشد.

من اخیرا به این نتیجه رسیده ام که مردان زیادی ازین قضایا خبر ندارند. ممکن است حرفهایی شنیده باشند یا زمانی شاهد این قبیل آزارها بوده و برای ممانعت از آنها قدمی برداشته اند، اما مطمئنا نمی دانند که این وقایع چقدر مدام اتفاق می افتند. و نحوه رفتار و گفتار ما را تحت تاثیر قرار می دهند.

شاید ما باید روشن تر توضیح بدهیم. شاید باید از چشم پوشی دست برداریم.

مردانی که در برابر شکایتهای ما از تبعیض جنسیتی خسته می شوند و شانه تکان می دهند، بد و غیر منصف نیستند، آنها دنیای ما را لمس نکرده اند. وقتی که از این تجربه های مکرر روزانه مان چیزی نمی گوییم و خودمان به آنها اهمیت نمی دهیم، چگونه از آنها انتظار داریم که شرایطمان را درک کنند؟

شاید مردان خوب زندگی ما خبر ندارند که ما با این ازارهای پیوسته و دائمی کنار می آییم. شاید این وضعیت برای ما زیادی نرمال شده است و به فکرمان نرسیده با آن ها در میانش بگذاریم. آنها از دامنه این تبعیضها آگاهی ندارند، پس وقتی من از متلک پسرها به لباس چسب دختری عصبانی می شوم، عمق ناراحتی من را درک نمی کنند. چرا که فقط ظاهر قضیه را می بینند.

وقتی به مردها نمی گوییم  و اشاره ای به مزاحمتها و تبعیض ها نمی کنیم نباید توقع داشتیم باشیم که درکی از فراگیر بودن مشکلات ما داشته باشند. آنها حتی نمی دانند که یک زن وقتی وارد یک مغازه می شود باید حواسش جمع محیط اطرافش باشد و برای خطرات احتمالی آماده باشد. ما به صورت ناخودآگاه آماده بروز هر تهدیدی هستیم.

شاید باید به این شناخت برسیم که سرسری گذشتن از این آزارها و اهمیت ندادن به آنها نمی تواند هیچ کمکی برا ما باشد. ما عمیقا به آسیب پذیری خود واقفیم. آگاهیم که فلان مرد در پارکینگ فروشگاه می توانست با استفاده از زور هر کاری که دلش بخواهد با ما بکند.

download

آقایون این است زن بودن.

ما قبل از اینکه معنی “تبعیض جنسی” را بفهمیم، مورد تبعیض قرار گرفته ایم و با ذهن هایی که هنوز معصوم هستند، تبدیل به “زن” شده ایم. قبل از اینکه رانندگی یاد بگیریم، متلکهای شنیع و نگاههای هیز مردان بالغ را حس می کنیم. معذب می شویم اما در سکوت به زندگیمان ادامه می دهیم. از کودکی میاموزیم وضعیتهایی چنین معذب و غیر عادی، ممکن است برایمان خطرناک باشند. می دانیم که از لحاظ فیزیکی جنس ضعیفتر هستیم و مردان اگر بخواهند می توانند به ما غلبه کنند. بنابراین خودمان را محدود می کنیم.

لطفا اگر به زنی متلکی جنسی گفته شد و او را ناراحت کرد، به اعتراضش گوش کنید.

اگر همسرتان از اینکه او را  “جیگر” خطاب کرده اند نزد شما اعتراض کرد، با بی علاقگی شانه تکان ندهید. گوش کنید.

اگر دوست دخترتان می گوید که برخورد فلانی او را معذب می کند، گوش دهید. گوش دهید چون جنس دنیای شما با او فرق دارد. گوش دهید چون دلواپسی های او واقعی هستند. او اغراق نمی کند.

گوش کنید زیرا کسانی که در چنین موقعیتهایی قرار گرفته اند، آسیب دیده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و به آنها حمله شده است. او می داند که هر لحظه ممکن است خودش قربانی این شرایط شود.

گوش دهید چرا که حتی یک متلک کوچک اندام او  را از ترس و اضطراب به لرزه می اندازد.

گوش کنید زیرا که او سعی می کند این تجربه ها و خاطرات تلخ و آزار دهنده برای دختران خودش تکرار نشود.

گوش کنید چرا که از شنیدن هیچ وقت ضرر نمی کنید.

فقط گوش کنید.

منبع: هافینگتن پست

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s