تلاشی ناموفق برای آشکارسازی

“گاهی اوقات پدران می توانند الهام بخش شما باشند”

دانیل برای آشکارسازی به پدرش و داستان جنسیت خودش آماده می شود.

آشکارسازی به خانوادتان می تواند بسیار سخت باشد جوری که شما نمی دانید آنها چه واکنشی نشان خواهند داد. گاهی اوقات این واکنش می تواند شما را شگفت زده کند، همچنان که در این فیلم کوتاه خنده دار و محرک نشان داده شده است.

داستان جنسیت بر شخصیت دانیل و تلاش او برای آشکارسازی به والدینش تمرکز می کند که درست طبق نقشه پیش نمی رود. این فیلم کوتاه توسط “کارل لافین” و حامیانش در بنیاد دگرباشان انگلستان برای روز ملی آشکارسازی نوشته، بازی و تولید شده است. کارل به “گی استار نیوز” گفت :”من این فیلم را تهیه کردم چون فردی را می شناسم که در وضعیت مشابه دانیل قرار دارد.”

“مهمترین چیزی که زمان آشکارسازی به یاد داشته باشید این است که شما هنوز همان فرد هستید، پیش و پس از اینکه آشکارسازی کنید و اگر شما می خواهید که درباره آشکارسازی با فردی صحبت کنید، شما می توانید با دوستان و سازمان های دگرباش گفتگو کنید، فقط احساس نکنید تحت فشار هستید.”

“بیشتر وقت ها به بدی این نیست که شما بترسید”


ترجمه گفتگوی ویدئو :

دانیل : پدر، من گی هستم.
پدر : گی، تو گی هستی ؟
به مادرت چی می خواهی بگی؟
نمی تونستی زودتر چیزی بگی؟
خوب دانیل تو باید به مادرت بگی.
دانیل : می دانم.
مادر : مغازه ها چقدر شلوغ بود، مردم همه جا بودند.

با شما هستم، نمی خواهم هیچ کدام از شما بگوید که غذای کافی واسه دو هفته اینجا نداریم.
اینقدر غذا داریم تا یک ارتش را تغذیه کنیم.
دانیل : مامان من داشتم با پدر صحبت می کردم.
پدر : بله و من فکر می کنم تو باید گوش بدی.
مادر : آیا هر دوتون امشب واسه شام جوجه می خواهید؟

دانیل : مامان گوش بده.
مادر : جوجه های کبابی خوب و خوشمزه ای داشتند. فقط نتونستم یه سری چاشنی پیدا کنم.
پدر : اوه، پسرت عاشق چاشنی است، درسته؟
دانیل : مامان، من گ…
مادر : گامون (ران نمک زده) و تخم مرغ.
پدر به دانیل : ما باید یه چت خانوادگی داشته باشیم.
دانیل به پدر : من دارم سعی می کنم.
مادر : سالی که پایین جاده زندگی می کنه رو در راهروی غلات دیدم، اوه وحشتناک بود.
دانیل : مامان، گوش بده.
مادر : او هفته پیش به دکتر مراجعه کرد و دکتر گفت که او، چی بهش می گند….
دانیل : مامان، من گ…
مادر : گالستون (سنگ صفرا). وحشتناک به نظر میومد. یه چیز هم بود، چی بهش می گفتند؟
پدر : تو رو خدا، او گی است.
مادر : گاستروانترایتیس (اسهال و استفراغ)، همین بود، عمت مارگارت کریسمس گذشته داشت، درست می گم؟
دانیل : مامان من.
پدر : نه، من بهش می گم.
مادر : چی رو بهم می گی؟ میشه یکی به من بگه چه خبره؟
پدر : من گی هستم.
مادر : چی؟
دانیل : چی؟
پدر : باربارا، من گی هستم. من گی هستم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s