بچه «مال» کیست؟

© Clandestini/Westend61/Corbis

حتما شما هم تا به حال با افرادی مواجه شده‌اید که سابقه‌ی طولانی هر اعتقادی را دلیلی بر صحت آن می‌دانند. «از قدیم گفتن بچه مال پدره» هم از این قاعده مستثنی نیست. معمولا این افراد تعلق فرزند به پدر را از مفروضات می‌دانند و منظورشان از عبارت « از قدیم گفتن» بدیهی و مسلم بودن این مساله است. مثلا اگر از آن‌ها بپرسید خب چرا، احتمالا در پاسخ خواهند گفت « چرا نداره دیگه، اینطوریه! ».

البته گاهی مساله به این سادگی‌ها هم نیست. برخی از این افراد غیر از بدیهی بودن مساله،  دلایلی هم بر صحت عقیده خود دارند. مثلا این‌که سابقه طولانی اعتقاد به مالکیت پدر نسبت به فرزند می‌تواند نشان دهنده‌ی درجه‌ای از مقبولیت این مساله و پذیرش آن توسط جامعه باشد. به عبارت دیگر، به اعتقاد آنان همین‌که جامعه توانسته این مساله را پذیرفته و هضم کند و تبدیل به «سنت» شود، یعنی این قاعده کارکرد مناسب دارد و ایرادی به آن وارد نیست. در کنار دلایل جامعه شناختی، معمولا این افراد به منظور تاکید بر صحت ادعایشان،  شواهد و مثال‌های تاریخی  نیز ارائه می‌کنند؛ از جمله این‌که «از قدیم» نام خانوادگی پدر روی فرزندان گذاشته می‌شده و بقای نسل نیز بواسطه پدر بوده است. برخی دیگر نیز به سابقه مقررات کیفری استناد می‌کنند که مطابق آن، پدر در صورت کشتن فرزند قصاص نمی‌شده و نمی‌شود.

کمی دقیق‌تر به این گزاره نگاه کنیم: وقتی می‌شنویم بچه به پدر تعلق دارد، اولین معنای  احتمالی این عبارت آن است که به مادر تعلق ندارد، و در پاسخ به این‌که چرا متعلّق به مادر نیست دلایلی مبتنی بر عدم توانایی مادر در سرپرستی کودک مطرح می‌شود؛ مانند این‌که مادر از نظر طبیعی توان بزرگ کردن بچه را ندارد، یا این‌که مادر تنها از نظر احساسی می‌تواند به کودک کمک کند و بچه به چیزی بیش از مراقب عاطفی نیاز دارد که مادر از عهده آن بر نمی‌آید، و به همین دلیل بچه از زمان‌‌‌های قدیم متعلق به پدر بوده است. در کنار این دلایل، مسئولیت پدر در پرداخت هزینه‌های فرزند را نیز باید اضافه کرد. البته در مورد این عقاید و موارد مشابه در نوشتارهای دیگر به تفصیل خواهیم پرداخت، اما نکته مشترک در همه‌ی این دلایل و دلایل مشابه این است که همگی قدمت و سابقه تاریخی تعلق فرزند به پدر را مبتنی بر این دلایل زیستی، اجتماعی و اقتصادی می‌دانند.

حال ببینیم مخالفین این اعتقاد چه می‌گویند:

معمولا اولین پاسخ منتقدین این است که لزوما قدمت چیزی دلیل بر صحتش نیست. تمامی سنت‌های غلط. مانند سنت برده‌داری که روزی مورد پذیرش تمام و کمال جوامع انسانی بود یا زنده به‌گورکردن نوزادان دختر، که خود نیز سنتی چندین هزار ساله بود، بیان‌گر آن است که «قدمت» به تنهایی نشانه‌ی درستی پدیده‌ای نیست. از سوی دیگر، این افراد نیز می‌توانند مدعی شوند که « از قدیم گفتن بچه مال مادره » و برای اثبات مدعی خود به باور دسته‌ای دیگر استناد می‌کنند که از قدیم مادر را «مالک» فرزند می‌دانند. مضافا این‌که تعلق سنتی فرزند به پدر را داده‌ها و نتایج تحقیقات و کاوش‌های باستان‌شناسی و تاریخی رد می‌کنند: بطور مثال، در بسیاری از جوامع قدیم از قبیل تمدن‌های بین‌النهرین، آفریقا و آسیای صغیر، که انتقال نسل از طریق مادر انجام می‌گرفته و زنان هسته‌ی اصلی خانواده بودند، تعلق فرزند به مادر امری بدیهی شمرده می‌شده است. البته این پاسخ بدان معنا نیست که بنابراین فرزند به مادر تعلق دارد و نه به پدر؛ بلکه صرفا نشان می‌دهد مثال‌های تاریخیِ نقض بسیاری یافت می‌شوندکه ایده‌ی تعلق تاریخی و انحصاری فرزند به پدر را به چالش می‌کشند.

در نهایت این‌که فرزندان موضوعِ مالکیت پدر یا مادر نیستند. احکام کلی مانند تعلق فرزند به پدر یا مادر مصلحت کودک را در نظر نمی‌گیرند. در مساله حضانت، صرف پدر بودن یا مادر بودن برتری منطقی برای هیچ‌یک از طرفین ایجاد نمی‌کند. پدر و مادر به خودی خود هیچ‌کدام اولویتی بر دیگری ندارد و آن‌چه نهایتا باید منجر به حکم شود در هر حالت باید مصلحت کودک باشد. بچه را به پدر می‌دهند نه به این دلیل که او پدر است و از قدیم حضانت به پدر تعلق داشته، بچه را به مادر می‌دهند نه به این دلیل که او مادر است و به حکم مادر بودن بچه متعلق به اوست؛ بلکه به این خاطر که در آن مورد خاص و در شرایط خاص مصلحت کودک این است که با پدرش زندگی کند یا با مادرش. مسلم است که «قدیم» نقشی در ان شرایط خاص ندارد و محوریت نه با پدر است و نه با مادر؛ بلکه محوریت تصمیم‌گیری با بچه است.  واضح است که فرزند هم به پدر احتیاج دارد و هم مادر. حتی اگر از قدیم هم این‌گونه بوده که فرزندان منحصرا به پدر تعلق داشته‌اند، اولا این امر لزوما نشاندهنده این نیست که سنت درستی بوده، و ثانیا در زمان حال و تغییر اقتضائات دلیلی ندارد که مساله حضانت به همان رویه سابق باشد. آن‌چه مسلم است فرزندان هم به مراقبت پدر احتیاج دارد و هم مادر و زمانی که امکان آن فراهم نیست فرزند از حضور هر دو بهره‌مند شود، باید مصلحت او لحاظ شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s