تموم شد ؟؟؟ نه …

روابط جنسی من و همسرم که من ازش با عنوان تجاوز یاد میکنم همیشه به این صورت بود که با دعوا و گریه و التماسهای من و در نهایت کتک خوردنم و تامین خواسته اون بود و 9 سال تمام این کابوس روزها و شبهای من بود. با تمام اینها مدت دو سال رو به سختی گذروندم و دنبال بهونه ای بودم برای بیرون اومدن از این زندگی وحشتناک تا اینکه تموم تلاش خودمو کردم بعد سالها دوری از درس دوباره ادامه بدم و بتونم حداقل مقطع لیسانس رو در رشته مورد علاقم که معماری تموم کنم . در مهرماه 1389 تونستم کنکور رو قبول بشم و در شهر گرگان بعد از کلی خواهش و التماس به مدت یک ترم مشغول به تحصیل بشم خیلی خوشحال بودم که مجبور نیستم شوهرمو تحمل کنم و از خونه بیرون اومدم اما فقط یک ترم طول کشید چون با تلاشهای همسرم با انتقالی من به حومه تهران موافقت کردن و من به خونه برگشتم . در اون مدت یک ترم که تهران نبودم همسرم که از دست من واقعن خسته شده بود رابطه با دختر دیگه ای که قبلا هم توی این مدت ازدواج ما وجود داشت و اصلن برای من مهم نبود و در واقع باعث خوشحالی من هم بود شروع کرده بود و همین برای من دست آویزی بود برای درخواست جدایی و بعد از مدت کوتاهی چون همسرم واقعن از من ناامید شده بود ما از هم جدا شدیم ، در واقع من همیشه دچار عذاب وجدان بودم که زندگی سختی برای اون مرد درست کرده بودم و در واقع براش خوشحال بودم به خاطر این رهایی .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s