دختر آقای همسایه

اولین بار که توجه من به داشتن گرایش به هم جنسم جلب شد هشت یا نه ساله بودم و دوستم دو سال بزرگتر از من بود ، بعدها که بزرگتر شدم همیشه فکر میکردم این یه بازی بچه گانه بود اما هیچوقت لذتی که اونروزا تجربه کرده بودمو فراموش نمیکردم . بعدها که بیشتر فکر کردم فهمیدم یه جور عجیبی کشش خیلی زیادی به همون دختر که اسمش الهام بود و همیشه میدیمش داشتم . عاشق صداش ، موهای بلندش ، چشمای قهوه ای و اندام متناسبش شده بودم فکرش لحظه ای منو رها نمیکرد . دوست نداشتم ازش جدا بشم . هروقت که میرفتیم خونه آقای ناصری که همسایه ما بود و من با الهام که دختر آقای ناصری بود دوست بودم با گریه و التماس می خواستم شب اونجا بمونم و گاهی اجازه داشتم بمونم .

سومین روز فراموش شده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s